persianweblog persianblog
من گربه ام:یک گربه چهار ساله در تورنتو

خواب های افسانه ای

به مامان گفتم:می دونی چند شبه من خواب های افسانه ای

می بینم؟

گفت: خواب افسانه ای دیگه چه جور خوابیه؟

گفتم:خواب دیدم می تونم با سگ ها حرف بزنم. سگ ها هم

 حرفای منو می فهمیدن. تعبیر این خواب چیه مامان؟

مامانم گفت:تعبیرش اینه که برمی گردی کانادا و اونجا کلی سگ

می بینی و باهاشون حرف می زنی.

گفتم: تعبیرش این نیست که اینجا برام یه سگ می خری؟

گفت: اصلا ... اصلا...

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳٩۱ - سیدصدرا ناصری

یه چیزی مثل یارانه!

مامانم پرسید موضوع فیلمی که داشتی می دیدی چی بود؟

گفتم یه دعوای خانوادگی بود در باره ی مهریه و این جور چیزا.

پرسید:مهریه چیه؟

گفتم:پولیه که مرد می ده به زن. یه چیزی مثل یارانه اس!

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩۱ - سیدصدرا ناصری

قتل عمد پیانویی

به مامانم گفتم تو بالاخره باعث قتل عمد من می شی از بس می گی

پیانو تمرین کن. رگ های دستم می زنن بیرون و بدنم می ترکه ها!

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩۱ - سیدصدرا ناصری

مغز متفکر من

مامانم گفت: چرا نمی ری پیانو تمرین کنی ؟

 گفتم: مغز متفکر من پر از پیانو شده. به جای اینکه پر از دانش بشه!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩٠ - سیدصدرا ناصری

صدرا ابن مسعود

مامان اگه اینجا عربستان بود به تو می گفتن فریبا بنت مهدی. به من هم می گفتن صدرا ابن مسعود!

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٧ دی ،۱۳٩٠ - سیدصدرا ناصری

من کی ام؟

صدایم را تو دماغی می کنم و از مامانم می پرسم: مامان من کی ام؟

1-پسرت؟

2-همسرت؟

3-همستر پسرت؟

مامانم می گوید:همسترژسر.

می گویم : غلطه . هنوز دوتا گزینه داری!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٧ دی ،۱۳٩٠ - سیدصدرا ناصری

چقدر چاقه این امیر حسین

امیر حسین اونقدر چاقه که وقتی می شینی روی دستش حس

نمی کنه!

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٧ دی ،۱۳٩٠ - سیدصدرا ناصری

قطب شمال

مامان وقتی پیشمی گرم می شم اما وقتی نیستی توی دلم مثل

 قطب شماله.

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٧ دی ،۱۳٩٠ - سیدصدرا ناصری

گربه ها

مامان، من خیلی خوشگلم. گربه ها همه اش زل زدن به من!

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۱٤ دی ،۱۳٩٠ - سیدصدرا ناصری

انصاف

امروز از طرف مدرسه رفتیم استخر. بعد استخر رفتیم بوفه و

من ساندویج خوردم و چیپس تند و نوشابه.

رهام گفت:بقیه پولاتو بده به من ساندویج بخرم.من فکر کردم.

گفتم خوبه که انصاف داشته باشم.چی می شه رهام

 هم ساندویج بخوره. پولامو دادم بهش.

 قرض دادم مامان. عصبانی نشو!

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٥ دی ،۱۳٩٠ - سیدصدرا ناصری